مرتضى مطهرى
130
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
حضرت رضا را از شهرهاى شيعهنشين عبور ندهند . وقتى كه [ اين گروه را ] وارد مرو مىكنند ، حضرت رضا را جدا در يك منزل اسكان مىدهند و ديگران را در جاى ديگر ، و در آنجا براى اولين بار اين موضوع عرضه مىشود و مأمون پيشنهاد مىكند كه [ حضرت رضا ولايتعهد را بپذيرد . ] صحبت اول مأمون اين است كه من مىخواهم خلافت را واگذار كنم . ( البته اين خيلى قطعى نيست . ) به هر حال يا ابتدا خلافت را پيشنهاد كرد و بعد گفت اگر خلافت را نمىپذيرى ولايتعهد را بپذير ؛ و يا از اول ولايتعهد را عرضه داشت و حضرت رضا شديد امتناع كرد . حال منطق حضرت در امتناع چه بوده ؟ چرا امام امتناع كرد ؟ البته اينها را ما به صورت يك امر صددرصد قطعى نمىتوانيم بگوييم ولى در رواياتى كه از خود ما نقل كردهاند - از جمله در روايت عيونُ اخبارِ الرضا - ذكر شده است كه وقتى مأمون گفت من اينجور فكر كردم كه خودم را از خلافت عزل كنم و تو را به جاى خودم نصب كنم و با تو بيعت نمايم ، امام فرمود : يا تو در خلافت ذى حقى و يا ذى حق نيستى . اگر اين خلافت واقعاً از آنِ توست و تو ذى حقى و اين خلافت يك خلافت الهى است ، حق ندارى چنين جامهاى را كه خدا براى تن تو تعيين كرده است به غير خودت بدهى ؛ و اما اگر از آن تو نيست بازهم حق ندارى بدهى . چيزى را كه از آن تو نيست تو چرا به كسى بدهى ؟ ! معنايش اين است كه اگر خلافت از آنِ تو نيست تو بايد مثل معاويهء پسر يزيد اعلام كنى كه من ذى حق نيستم ، و قهراً پدران خودت را تخطئه كنى همانطور كه او تخطئه كرد و گفت : پدران من به ناحق اين جامه را به تن كردند و من هم در اين چند وقت به ناحق اين جامه را به تن كردم ، بنابراين من مىروم ؛ نه اينكه بگويى من خلافت را تفويض و واگذار مىكنم . وقتى كه مأمون اين جمله را شنيد فوراً به اصطلاح وجههء سخن را تغيير داد و گفت : شما مجبور هستيد . سپس مأمون تهديد كرد و در تهديد خود استدلال را با تهديد مخلوط نمود « 1 » جملهاى گفت كه در آن ، هم استدلال بود و هم تهديد ، و آن اين بود كه گفت : « جدت على بن ابى طالب در شورا شركت كرد ( در شوراى شش نفرى ) و عمر كه خليفهء وقت بود تهديد كرد ، گفت : در ظرف سه روز بايد اهل شورا تصميم بگيرند و اگر تصميم
--> ( 1 ) . مأمون واقعاً مرد دانشمند و مطلعى بوده ؛ از حديث آگاه بود ، از تاريخ آگاه بود ، از منطق آگاه بود ، از ادبيات آگاه بود ، از فلسفه آگاه بود و شايد اندكى از طب و نجوم آگاه بود ، اصلًا جزء علما بود و شايد در طبقهء سلاطين و خلفا در جهان نظير نداشته باشد .